تبليغاتX
گل بنفشه

دفتر چه قسط هايم را ورق ميزنم

 

تمامي ندارد!

 

تا آخر عمر بدهكار رحمتت هستم

 

اي خداي مهربان!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 22:48  توسط فاطيما  | 

مي آيي عاشق مي كني!

 

محو مي شوي

 

تا فراموشت مي كنم

 

دوباره مي آيي

 

تا زه مي كني خاطرات را

 

محو مي شوي.......

 

به راستي كه سراب از تو با ثبات تر است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 2:14  توسط فاطيما  | 

                  در سراب غم يه عمره كه اسيرم                                            

يه عالمه غصه دارم تو سينم                 به كي بگم كه همزبون ندارم

كار من شده غم روي غم گذاشتن            تو باغ دل غنچه غصه كاشتن

عمري  غم هم آشيونم شده                     عاشق من تشنه به خونم شده

عشق زندگي در من خيلي وقته مرده        غم خودش و دست من سپرده

راستي كه اين دنيا بي اعتباره                براي هيچ دردي دوا نداره

عشق و عاشقي برام يه روياست             من چه ساده ام كه دلخوشيم به دنياست

گريه ديگه دواي درد من نيست               اميد قلب من نمي دونم كيست

كاش يكي بود تو دنيا همزبونم                 ياري مي كرد غم از خودم برونم      

در سراب غم يه عمري كه اسيرم            اما نمي خوام به دست غم بمير م

  عمري كه در سراب غم اون اسيرم غم تنهائي همزادم همبازي كودكيم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 18:21  توسط فاطيما  | 

 

گفتي كه قدرت را نمي دانم!

 

مهربانيت را جيره بندي كردي

 

روزي يك لبخند

 

هفته اي يك دوستت دارم.

 

گفتم واقعا دوستم داري؟!

 

گفتي نمي دانم!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:8  توسط فاطيما  | 

براي تو كه بهتريني

مي خواهم براي تو بهترين دوستي باشم كه تا كنون داشته ای

مي خواهم گوش جان به سخنانت بسپارم.

حتي اگر در مشكلا ت غرق شده باشم

آن گو نه كه هيچ كس تا كنون نكرده.

مي خواهم تا هر زمان كه مرا طلبيدي در كنارت باشم.

نه اكنون بلكه هر زمان كه تو مي خواهي

مي خواهم رفيق شفيقت باشم مي خواهم تو را به اوج برسانم.

خواه توانش را داشته باشم خواه از انجام ان ناتوان باشم.

به حرفهايت گوش خواهم داد.در كنارت مي مانم.

در ان زمان كه آهنگ نبرد كني

ودر كشاكش مبارزه با زندگي برايت دعا مي كنم.

مي خواهم برايت بهترين دوستي باشم كه تا كنون داشته اي.

امروز فرداو فردا هاي ديگرتا آخرين لحظه حياتم.

مي پرسي چرا؟

زيرا تو نيز براي من بهترين دوستي هستي كه تا كنون داشته ام!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 17:23  توسط فاطيما  | 

 

مي نويسم د ي د ا ر

تو اگر بي من ودل تنگ مني

يك به يك فاصله ها رو بردار!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:54  توسط فاطيما  | 

خدا وندا

خداوندا اگر داشتم ذليل داشتنم مي كند ندارم كن

خداوندا اگر كاشتم اسير كاشتنم مي كند بي كارم كن

خداوندااگر انديشيه خيانت به ياران برسرم افتاد بر سر دارم كن

خداوندا اگر به لحظه غفلتي در افتادم پيش از سغوط هشيارم كن

اگر رنج بيماري لحظه اي از دلم بيرون رفت

 سخت وبي ترحم بيمارم كن

خداوندا خوارم كن اما مردم ازارم نكن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:51  توسط فاطيما  | 

           تو به پاكي مثل آبي

تو به پاكي مثل آبي تو به شبريني خوابي

تو نجيبي مثل حريم به خداعين صوابي

عزيزم عزيزترينم اي پناه آخرينم

من همونم كه تو مي خواي توئي عشقم توئي دينم

تو صراحت كلامي تو صداقت قيامي

تو همون نور اميدي كه به دردم التيامي

          دوستت دارمh

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 23:15  توسط فاطيما  | 

·        نااميدي

·        خيال كردم تو هم در د آشناي

·        به دل گفتم تو هم هم رنگ مائي

·        خيال كردم تو هم در وادي عشق

·        اسير حسرت و رنج و بلائي

·        ندانستم تو بي مهر ووفائي

·        نفهميدم گرفتار هوائي

·        ندانستم پس ديدار شيرين

·        نهفته چهره تلخ جدائي

·        تو كه گفتي دلت عا شق ترين

·        دلت عاشق ترين قلب زمين

·        هميشه مهربوني با دل من

·        براي قلب تنهام همنشين

·        چراپس دل به تيغ بي وفائي

·        شده قربانيت بي خون بهائي

·        نفهميدي اميد نااميدي

·        رها كردي دلم رفتي كجائي

·        ز بس آزار دادي روزو شب دل

·        دل ديوانه ام آ خر شد عاقل

·        دلت عاقل شد از دل دست برداشت

                               زامید خیالی خام وباطل

به یاد مریم عزیز

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:39  توسط فاطيما  | 

رازشاد زيستن                

 ما براي ياد گيري به دنيا آمديم

وجهان معلم ماست.

وقتي در درسي مردودمي شويم

بايد دوباره ثبت نام كنيم ....و دوباره!

شرط ورود به كلاس بعدي يادگيري درس فعلي است

(ودرسهاي دنيا بي پايانند!)     

مابايد تجربه كسب كنيم هر شكستي آغاز يك پيروزيست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         طنز

                         

(دنياي شيرين ملا نصرالدين)

 

روزي ملا بالاي منبر آمد وگفت

ايهاالناس مي دانيد مي خواهم چه بگويم؟

گفتند بلي.

گفت در صورت دانستن مطلب تكرار آن بي فايده است.

از منبر به زير آمده وبرفت وروز دوم به منبر رفت باز

 همان را پرسيدگفتندنمي دانيم.

گفت برمردم نادان پند جايز نيست.

باز از منبر به زير امده برفت روز سوم آمده پرسيد

جماعتي گفتند نمي دانيم وعده اي گفتند مي دانيم

ملا گفت شما كه مي دانيد به آنها كه نمي دانند بگوييد

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:52  توسط فاطيما  |